ناصرخسرولغتنامه دهخداناصرخسرو. [ ص ِ رِ / رْ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) (حکیم ...) ناصربن خسروبن حارث قبادیانی بلخی مروزی ، ملقب و متخلص به «حجت » و مکنی به ابومعین . از شاعران قوی طبع و
ناصرخسرو اصفهانیلغتنامه دهخداناصرخسرو اصفهانی . [ ص ِ خ ُ رَ / رُ وِ اِ ف َ ] (اِخ ) رجوع به ناصرالدین ، ناصرخسرو اصفهانی شود.
ناصرخسرو اصفهانیلغتنامه دهخداناصرخسرو اصفهانی . [ ص ِ خ ُ رَ / رُ وِ اِ ف َ ] (اِخ ) رجوع به ناصرالدین ، ناصرخسرو اصفهانی شود.
دختندرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده=دختراندر: ◻︎ شیعت مارندری ای بدنشان / شاید اگر دشمن دختندری (ناصرخسرو: ۵۵).
هیجنلغتنامه دهخداهیجن . [ ] (اِ) این کلمه را ناصرخسرو در شعر ذیل آورده است ، اما در کتب لغت دسترس ما یافته نشد. شاید بتوان گفت که به ضرورت شعری از مصدر هیج و هیجان و هیاج عربی ب
مؤذنواژهنامه آزادمأذون یکی از مراتب هفتگانه دعوت اسماعیلیه است.ناصرخسرو در جامع الحکمتین می گوید«و مردم را اندر مراتب دعوت نیز هفت منزلت است از رسول و وصی و امام و داعی و مأذون