ناشورلغتنامه دهخداناشور. (اِ) قسمی پارچه ٔ سفید پنبه ای لطیف تر از کرباس و شبیه به متقال . پارچه ای لطیف تر از کرباس و خشن تر از چلوار.
ناشورواژهنامه آزاددر گویش اصیل فارسی نا+بن فعل صفت منفی می سازد با توجه به اینکه شور بن فعل شستن می باشد ناشور به چیز شسته نشده گفته می شود این اصطلاح هنوز در جنوب ایران کرمان و
ناجورفرهنگ مترادف و متضادآشفته، بیتناسب، بیقواره، ضد، مخالف، مختلف، ناباب، نابرابر، ناجنس، نادرست، ناسازگار، نامرتب، نامناسب، ناهماهنگ، ناهمتا، ناهمجور، ناهمساز، ناهمسان، ناهمگون، نایکس
ناجوردیکشنری فارسی به انگلیسیanachronism, awry, anomalous, awkward, dissident, dissonant, divergent, foreign, fragmentary, heterogeneous, ill-assorted, ill-suited, inappropriate, incompatib
قفارلغتنامه دهخداقفار. [ ق َ ] (ع ص ) (سویق ...) پِست ناشورانیده . (منتهی الارب ): سویق قفار؛ ای غیرملتوت . (اقرب الموارد). || خبز قفار؛ ای غیرمادوم یعنی نان بی نانخورش . (غیاث
نشستهلغتنامه دهخدانشسته . [ ن َ ش ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب )ناشسته . ناشور. شسته ناشده . مقابل شسته : روی ناشسته چو ماهش نگریدچشم بی سرمه سیاهش نگرید. || تطهیر ناکرده . ناپاک .-
ناپاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، آبنکشیده، آغشته، ناشور، تیره، آلوده، متعفن، ناگوارا، بدبو، ناخالص پلید، بیتقوا، تباه، بیعفت
عفیرلغتنامه دهخداعفیر. [ ع َ ] (ع ص ، اِ) گوشت به آفتاب خشک کرده بر ریگ تفسان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پست شورانیده بی شیرینی ، یا پِست ناشورانیده . (منتهی الارب )