ناشناسدیکشنری فارسی به انگلیسیanonymous, faceless, incognito, nameless, obscure, unidentified, unknown, unnamed, unrecognized
ناشناسلغتنامه دهخداناشناس . [ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه آگاه نیست و شناسائی ندارد. جاهل . بی اطلاع . نادان . بی علم . (ناظم الاطباء). ناشناسنده : وگر نقره اندود باشد نحاس توان خرج کرد
ناشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ، ناشناخته، شناختهنشده، مجهولالهویه، بینام بینامونشان، گمنام نامحرم، بیگانه، غریبه، خارجی، رانده
ناشناسالغتنامه دهخداناشناسا. [ ش ِ ] (ص مرکب ) نادان . بی اطلاع . بی دریافت . || غیر معروف . نکره . (ناظم الاطباء). مقابل شناسا. رجوع به شناسا شود.
ناشناسائیلغتنامه دهخداناشناسائی . [ ش ِ ] (حامص مرکب ) ناشناس بودن .غریب بودن . سرشناس و معروف نبودن . گمنامی . عدم معروفیت . || ناشناختن . نشناختن و بدین معنی باکلمات ذیل به صورت پس