ناشنالغتنامه دهخداناشنا. [ ش ِ ](ص مرکب ) ناآشنا. بی اطلاع . بی خبر. (ناظم الاطباء). || ناآشنا. بیگانه . مقابل آشنا : دی همه او بوده ای امروز چون دوری از او؟ناجوانمردی بود دی دوس
ناشناختهدیکشنری فارسی به انگلیسیfaceless, nameless, obscure, uncharted, undetected, unfamiliar, unheard-of, unidentified, unknown, unsung