ناشرلغتنامه دهخداناشر. [ ش ِ ] (اِخ ) ابن تیم بن سملقه از مردم عک و جدیمانی است . حصن ناشر در یمن بدو منسوب است و فرزندان وی که به ناشریون معروفند فقیهان زبید - بل سراسر یمن - ه
ناشرلغتنامه دهخداناشر. [ ش ِ ] (ع ص ) آنکه بعد مردن زنده گردد. (منتهی الارب ). آنکه پس از مردن زنده می گردد. (ناظم الاطباء): نشر الموتی ؛ حیوا فهم ناشرون . (المنجد). نشراﷲ المیت
ناشروذلغتنامه دهخداناشروذ. [ ش ِ ] (اِخ ) ناحیتی بوده است به سیستان . مؤلف معجم البلدان آرد: ناشروذ و شراوذ، دو ناحیه است به سجستان که ذکر آن دو در فتوح آمده است . (از معجم البلد
ناشرةلغتنامه دهخداناشرة. [ ش ِ رَ ] (اِخ ) ابن سمی الیزنی المصری . زمان پیغمبر اسلام رادرک کرد. وی از عمر و ابوعبید و جز آن دو روایت کند. (از حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره
ناشرةلغتنامه دهخداناشرة. [ ش ِ رَ ] (اِخ ) قریه ای است در ناحیه ٔ بجانه از بلاد اندلس . رجوع به الحلل السندسیه ج 1 ص 180 شود.
ناشرةلغتنامه دهخداناشرة. [ ش ِ رَ ] (ع اِ) پی درون و بیرون رش دست و بازو. و یا رگ بازو، و پی درون ذراع یا بیرون آن . ج ، نواشر .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . رگ اندر