ناسازفرهنگ مترادف و متضاد۱. نابجا، ناسنجیده، نامناسب ۲. ناموزون، ناهمگون ۳. آشفته، نامرتب ۴. بدخلق، ناسازگار ۵. بداحوال، بیمار، مریض ≠ بساز، سازگار
ناسازلغتنامه دهخداناساز. (ص مرکب ) از: نا (نفی ، سلب ) + ساز (ساختن ). کردی : ناساز، ناز . (خشن . زمخت ). بی تناسب . نامتناسب . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ناموزون . ناهموار. ب
ناسازفرهنگ انتشارات معین(ص .) 1 - مخالف ، ضد. 2 - خلاف اصول و قا عده ، نامتناسب . 3 - آشفته ، بی سامان .
ناسازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ناموزون؛ بیتناسب.۲. مخالف؛ ضد.۳. آنچه خلاف طبع یا خلاف اصل و قاعده باشد؛ ناجور.
ناسازگارفرهنگ مترادف و متضادعنید، منافی، ناجور، ناساز، نامانوس، نامتجانس، نامتناسب، نامساعد، ناملایم، ناموافق، ناموزون، ناهنجار، نقیض ≠ سازگار، متجانس
ناسازگاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. عدمتجانس، عدمتفاهم، عدمسازش، ناسازش، ناسازواری، ناهمگونی ۲. اختلاف، تباین، مغایرت، منافات ۳. دورویی، نفاق ≠ سازگاری
ناسازگاردیکشنری فارسی به انگلیسیadverse, disadvantageous, disagreeable, discordant, dissonant, incompatible, incongruous, inconsistent, inharmonious, insalubrious, intransigent, recalcitrant,
ناسازگارفرهنگ مترادف و متضادعنید، منافی، ناجور، ناساز، نامانوس، نامتجانس، نامتناسب، نامساعد، ناملایم، ناموافق، ناموزون، ناهنجار، نقیض ≠ سازگار، متجانس
ناسازگارلغتنامه دهخداناسازگار. (ص مرکب ) هر آنچه سازگاری و موافقت ندارد. (ناظم الاطباء). تندخوی . بدمزاج . (شمس اللغات ).ناموافق . ستیزه جو. بدسلوک . ناملایم . دشمن خو. که سازگار نی
ناسازیلغتنامه دهخداناسازی . (حامص مرکب ) از:ناساز + ی ، اسم معنی ، حاصل مصدر. (حاشیه برهان قاطعچ معین ). مخالفت کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). مخالفت . عدم موافقت . (ناظم الاطباء