نازحلغتنامه دهخدانازح . [ زِ ] (ع ص ) دور: بلد نازح ؛ شهر دور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || چاه آب برکشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم
ناضحلغتنامه دهخداناضح . [ ض ِ ] (ع ص ، اِ) باران . مطر. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة)(المنجد). || شتر آبکش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شتر یا گاو یا خری که بر
نازحةلغتنامه دهخدانازحة. [ زِ ح َ ] (ع ص ) دار نازحة؛ خانه ٔ دور. (ناظم الاطباء). تأنیث نازح . رجوع به نازح شود.
نازحةلغتنامه دهخدانازحة. [ زِ ح َ ] (ع ص ) دار نازحة؛ خانه ٔ دور. (ناظم الاطباء). تأنیث نازح . رجوع به نازح شود.
غافلغتنامه دهخداغاف . (اِخ ) موضعی در عمان که بسبب زیادی غاف در آن بدین اسم نامیده شده است . عبیداﷲبن الحر گفته است :جعلت قصورالازد مابین منبج الی الغاف من وادی العمان المصوب ب
نزوحلغتنامه دهخدانزوح . [ ن َ] (ع ص ) دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعید. (اقرب الموارد) (المنجد). نازح . نزیح . (از المنجد). || چاه همه ٔآب برکشیده . (منتهی ال
سانحلغتنامه دهخداسانح . [ ن ِ ] (ع ص ، اِ) صیدی که از جانب دست چپ بطرف دست راست تیرانداز درآید و این طور صید را مبارک دانند و بارح را که ضد این است شوم گویند. (منتهی الارب ) (غی
نزحلغتنامه دهخدانزح .[ ن ُ زُ ] (ع ص ) دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || چاه همه ٔآب برکشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از المنجد) (از اقرب الموارد). چاه کم آب . (منتهی الارب