نازبولغتنامه دهخدانازبو. (اِ) ریحان . (محیط اعظم ) (فرهنگ نظام ) (فرهنگ رشیدی ) (شمس اللغات ). ریحان . شاهسفرم . (ناظم الاطباء). شاه اسپرم . شاه اسفرغم . (بحر الجواهر) : بر سر خو
نازبویلغتنامه دهخدانازبوی . (اِ) سپرغم . نوعی از ریحان . (آنندراج ). ریحان . نازبو. رجوع به نازبو شود.
نابودفرهنگ مترادف و متضادپایمال، تلف، زایل، محو، مضمحل، معدوم، منهدم، نسخ، نیست، هدر، هلاک، هیچ ≠ هست
نابودیفرهنگ مترادف و متضاداضمحلال، امحا، انحطاط، انقراض، انهدام، زوال، فقدان، فنا، محو، نیستی، هلاک ≠ هستی
نازبویلغتنامه دهخدانازبوی . (اِ) سپرغم . نوعی از ریحان . (آنندراج ). ریحان . نازبو. رجوع به نازبو شود.
ضمیرانلغتنامه دهخداضمیران . [ ض َ / ض ُ م َ / ض َم ْ ی َ ] (ع اِ) اسم عربی شاهسفرم است . (فهرست مخزن الادویه ). سپرغم که آن را ریحان و نازبو نیز گویند. (غیاث ) (آنندراج ). آن را ض
ریحانلغتنامه دهخداریحان . [ رَ ] (ع اِ) شاهسپرم که سپرغم نیز گویند. (ناظم الاطباء). ریحان الملک هم گویند و در فارسی شاه سفرغم خوانند. (از اختیارات بدیعی ). سپرغم . (شرفنامه ٔ منی
سپرغملغتنامه دهخداسپرغم . [ س ِ پ َ غ َ ] (اِ) مخفف «اسپرغم » = سپرهم = اسپرم = سپرم . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مطلق گلها و ریاحین را گویندعموماً و گلی که آن را ریحان خوانند
شاه اسپرغملغتنامه دهخداشاه اسپرغم . [ اِ پ َ غ َ] (اِ مرکب ) مرکب از: شاه و اسپرغم . (برهان قاطع چ معین ). ریحان را گویند و آن را به عربی ضیمران خوانند. خواص بسیار دارد خصوصاً رعاف و