نازارتلغتنامه دهخدانازارت . [ رِ ] (اِخ ) قصبه ای است در بلژیک و 4943 تن جمعیت دارد. توربافی و توتون آن معروف است .
نازارتلغتنامه دهخدانازارت . [ رِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای برزیل است . در کنار رود ژاگاریپ واقع است و 8هزار تن جمعیت دارد.
نازاردنلغتنامه دهخدانازاردن . [ دَ ] (مص منفی ) ناآزردن . نیازردن : که تا زنده ام هیچ نازارمت برم رنج و همواره ناز آرمت . اسدی .رجوع به آزردن و نیازردن شود.- امثال :خون بریزد که م
نازارتلغتنامه دهخدانازارت . [ رِ ] (اِخ ) قصبه ای است در بلژیک و 4943 تن جمعیت دارد. توربافی و توتون آن معروف است .
نازارتلغتنامه دهخدانازارت . [ رِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای برزیل است . در کنار رود ژاگاریپ واقع است و 8هزار تن جمعیت دارد.
نازاردنلغتنامه دهخدانازاردن . [ دَ ] (مص منفی ) ناآزردن . نیازردن : که تا زنده ام هیچ نازارمت برم رنج و همواره ناز آرمت . اسدی .رجوع به آزردن و نیازردن شود.- امثال :خون بریزد که م