نارین قلعهلغتنامه دهخدانارین قلعه . [ ق َ ع َ / ع ِ ] (اِ مرکب ) در قلعه ها که چندتوست قلعه ٔ درونی که از همه خردتر است . (یادداشت مؤلف ) : و توپچیان به دستور توپهای دروازه و بروج و
نارینلغتنامه دهخدانارین . (ص ) تر و تازه . || تابان . روشن . صاف .براق . || ظریف . آراسته . (ناظم الاطباء).
نارینلغتنامه دهخدانارین . (مغولی ، اِ) مغول به خزانه ٔ محتوی جواهرات و زر سرخ که زیر نظر مستقیم سلطان وقت بوده است نارین می گفته اند. رشیدالدین فضل اﷲ آرد: در این وقت پادشاه اسلا
نارینفرهنگ نامها(تلفظ: nārin) (عربی ـ فارسی) (نار + ین (پسوند نسبت)) ، منسوب به نار ، آتش ؛ (به مجاز) سرخ رنگ (زیبا) .
جلال آبادلغتنامه دهخداجلال آباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دیههای سیستان که در مغرب رود هیرمند و در چهار فرسنگی آن واقع است . جلال آباد قدیمی یکی ازنارنج (نارین ) قلعه هایی است که در
جامع ورامینلغتنامه دهخداجامع ورامین . [ م ِ ع ِ وَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان آرد: آثار مختصری از بنای مسجد باقی است و فاصله ٔ آن تا به نارین قلعه ٔ شهر ورامین در حدود هزار و پانصد قد
بخاریلغتنامه دهخدابخاری . [ ب ُ ] (اِ مرکب ) آن جای که در دیوار اطاق تعبیه کنند سوختن چوب و امثال آن را برای گرم شدن .اجاقی که در ازارء و یا در گوشه ٔ اطاق سازند و دودکش آن را در
نائینلغتنامه دهخدانائین . (اِخ ) یکی از شهرهای استان دهم و مرکز فرمانداری است . شهری قدیمی است وسابقه ٔ تاریخی آن به پیش از اسلام میرسد. مؤلف «سرزمینهای خلافت شرقی » مینویسد: نا
ناراینلغتنامه دهخداناراین . [ ی َ ] (اِخ ) از قلاع هندوستان بوده که به دست سلطان محمود غزنوی گشوده شد. مؤلف تاریخ دیالمه و غزنویان آرد: سلطان محمود پس از فتح قلعه ٔ بهم نغز به غز