نارکوکلغتنامه دهخدانارکوک . (اِ) تریاک . افیون . (برهان قاطع) (آنندراج ). کوکنار. (ناظم الاطباء). نارخوک . و رجوع به نارخوک شود.
نارکوتیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی هر دارویی که بیحسی، خواب، و اعتیاد ایجاد کند، مانند تریاک و مورفین.
نارکوتینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهیکی از الکلوئیدهای تریاک که اثر سمی آن کم است و بهعنوان تببر، ضد سرفه و تقویتکننده کاربرد دارد.
نارکوکلغتنامه دهخدانارکوک . (اِ) تریاک . افیون . (برهان قاطع) (آنندراج ). کوکنار. (ناظم الاطباء). نارخوک . و رجوع به نارخوک شود.