ناروییواژهنامه آزادبرگرفته از کوه نارون از کوهستان های افغانستان است و به معنی کسی که بسیار تنومند و بااستقامت است. یکی از طوایف بلوچی است که اصالت آنها به سرزمین دمشق و شام سوری
نارویلغتنامه دهخداناروی . [ رَ / رُ ] (حامص مرکب ) عمل نارو. رجوع به نارو شود. || ناروانی . نارایجی : ناروی کار.
نارویکلغتنامه دهخدانارویک . (اِخ ) بندری است در مملکت نروژ بر کناره ٔ خلیخ افوتن فیورد و 12500 تن جمعیت دارد.
نارایینلغتنامه دهخدانارایین . (اِخ ) ناراین . قلعه ای در هندوستان که به دست سلطان محمود غزنوی گشوده شد. رجوع به ناراین شود : دو بدره زر بگرفتم به فتح نارایین به فتح رومیه صد بدره گ
کلف بازلغتنامه دهخداکلف باز. [ ک َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نارویی است که در بخش شیب آب شهرستان زابل واقع است و 415 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
غلام خانلغتنامه دهخداغلام خان . [ غ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نارویی بخش شیب آب شهرستان زابل که در 35هزارگزی خاوری سکوهه ، نزدیک مرز افغانستان واقع است . جلگه و گرم معتدل است . س
فتح خانلغتنامه دهخدافتح خان . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نارویی بخش شیب آب شهرستان زابل که در 32 هزارگزی خاور سه کوهو و 3 هزارگزی خاور راه فرعی بندکوهک به زابل قرار دارد. جلگ
خالصهلغتنامه دهخداخالصه . [ ل ِ ص َ / ص ِ ] (ع ص ) بی آمیغ. (منتهی الارب ): غب خالصه ؛ تب نوبه که شطرالغب و ربعنباشد. || (اِ) زمین و ملک پادشاهی که به جاگیر کسی نباشد. (آنندراج )