ناروانیلغتنامه دهخداناروانی . [ رَ ] (حامص مرکب ) کسادی داد و ستد. کسادی بازار. (ناظم الاطباء). کاسدی . بی رواجی . بی رونقی .- ناروانی بازار ؛ کساد،مقابل روانی و روائی و رواج و گرم
ناتوانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحالی، درماندگی، رخوت، سستی، ضعف، عجز، کمزوری، نازورمندی ۲. عنن ≠ توانمندی
ناتوانیدیکشنری فارسی به انگلیسیdebility, disability, dotage, failure, helplessness, impotence, inability, incapacity, languor, powerlessness, weakness
قوامconsistencyواژههای مصوب فرهنگستان[علوم و فنّاوری غذا] میزان ناروانی و فشردگی بافت فراوردههای غذایی مایع [مهندسی بسپار، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] خاصیتی نشانگر مقاومت ماده یا آمیزه در
نارویلغتنامه دهخداناروی . [ رَ / رُ ] (حامص مرکب ) عمل نارو. رجوع به نارو شود. || ناروانی . نارایجی : ناروی کار.
یبسلغتنامه دهخدایبس . [ ی ُ ] (ع اِمص ) خشکی . (زمخشری ). ناروانی (در شکم ). مقابل لین .- یبس بودن مزاج ؛ خشک بودن و عمل نکردن معده . (یادداشت مؤلف ).- یبوست . و رجوع به یبو