نارمکلغتنامه دهخدانارمک . [ م َ ] (اِخ )دهی است از بخش شمیران تهران در 9هزارگزی جنوب شرقی تجریش و پنج هزارگزی راه شوسه ٔ دماوند به تهران ، در دامنه واقع است . سردسیر است و صد تن
ناجرمکلغتنامه دهخداناجرمک . [ ج ُ م َ ] (اِ) در بتکده نشین . (رشیدی ) (جهانگیری ). معتکف در بتخانه و بتکده . (ناظم الاطباء). || در بتکده نشستن و اطاعت کردن . (آنندراج ) (انجمن آرا
ناجرمکیلغتنامه دهخداناجرمکی . [ ج ُ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به ناجرمک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : من و ناجرمکی و دیر مخران در بغراطیانم جا و ملجا.خاقانی .
نارک موسیلغتنامه دهخدانارک موسی . [رَ ک ِ سا ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشت کوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان در 64هزارگزی شمال شرقی گچساران و 18هزارگزی شمال جاده ٔ شوسه ٔ
مجیدیهلغتنامه دهخدامجیدیه . [ م َ دی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) از روستاهای سابق شمیران شهرستان تهران بود که اکنون منضم به شهر تهران شده ، ناحیه ای است در شمال نظام آباد و سمنگان و جنوب ش
تهرانلغتنامه دهخداتهران . [ ت ِ ] (اِخ ) طهران .مرکز استان مرکزی و پایتخت کشور ایران است . استان تهران یا استان مرکزی که در مهرماه 1326 هَ . ش . تأسیس گردید هم اکنون شامل شهرهای
اکلغتنامه دهخدااک . [ اَ / َ-َک ْ ] (پسوند) اک ، یعنی کاف ماقبل مفتوح که معمولاً به کلمه ملحق شود بصورت «ک » تنهادر فارسی علامت تصغیر است : پسرک . درختک . دخترک . مردمک . جوان
آکلغتنامه دهخداآک . (اِ) بعض فرهنگ نویسان ما این صورت را آورده و بدان معنی آسیب ، آفت ، عاهت ، عیب ، عار و آهو و زشتی داده اند. و در کلمه ٔ ده آک ، صورتی از ضحّاک نیز می آورند