ناراحتیدیکشنری فارسی به انگلیسیawkwardness, discomfort, inconvenience, inquietude, irritation, matter, stew, unease, uneasiness, unrest, upset, worry
ناراحتیلغتنامه دهخداناراحتی . [ ح َ ] (حامص مرکب ) راحت نبودن . راحت نداشتن . در زحمت بودن . عدم آرامش و آسایش .به زحمت افتادن . || خشمگینی . برآشفتگی .
ناراحتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی آزردگی، اذیت، صدمه، تصدیع، تغیر، لعن عصبانیت، بدخلقی، ترش رویی، بداخلاقی، ناسازگاری صدمه، آسیب، جراحت، زخم