نادیةلغتنامه دهخدانادیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث نادی است . (اقرب الموارد). رجوع به نادی شود. || نخل نادیة؛ خرمابن دور از آب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از المنجد) (آنندراج )
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. [ ی َ ] (اِخ ) منزلی است مردم بصره را در طریق مدینه بعد از اُنال و قبل از قُوارة، بدون آب است . (معجم البلدان بنقل از سکونی ).
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. (اِخ ) محله ای است در بصره . (ازمعجم البلدان ). موضعی است در بصره . (منتهی الارب ).
ناجیةلغتنامه دهخداناجیة. [ ی َ ] (اِخ ) آبی است از آن بنی قرة [ از بنی اسد ] . (از معجم البلدان به نقل از اصمعی ). آبی است بنی اسد را. (منتهی الارب ).
نادیةلغتنامه دهخدانادیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث نادی است . (اقرب الموارد). رجوع به نادی شود. || نخل نادیة؛ خرمابن دور از آب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از المنجد) (آنندراج )
نوادیلغتنامه دهخدانوادی . [ ن َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نادیة. رجوع به نادیة شود. || نوادی النوی ؛ آنچه پراکنده شود از خسته ٔ خرما وقت شکستن . (از منتهی الارب ). || ابل نواد؛ اشتران رمن
مقدسلغتنامه دهخدامقدس . [ م ُ ق َدْدَ ] (ع ص ) پاک کرده . (مهذب الاسماء). به پاکی یاد شده . به پاکی خوانده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاک و پاکیزه . (ناظم الاطباء). پاک
نادیلغتنامه دهخدانادی . (ع اِ) انجمن . (دهار). انجمن روز. انجمن وقتی که مجتمع باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای حدیث کردن . (مهذب الاسماء). انجمن و مجلس بحث مردم در روز. انج