نادمةلغتنامه دهخدانادمة. [ دِ م َ ] (ع ص ) تأنیث نادم است . زن پشیمان . (ناظم الاطباء). ج ، نادمات ، نوادم . رجوع به نادم شود.
نادره ٔ زمانلغتنامه دهخدانادره ٔ زمان . [ دِ رَ / رِ ی ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) یکتای روزگار. یگانه ٔ دهر. اعجوبه ٔ روزگار. نادره ٔ دور زمان .
نَادَاهُفرهنگ واژگان قرآناو را ندا داد - او را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
نَادَاهَافرهنگ واژگان قرآنآن زن را ندا داد - آن زن را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
نَادَاهُمَفرهنگ واژگان قرآنآنان را ندا داد - آنان را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
نَادَتْهُفرهنگ واژگان قرآناو را ندا داد(فاعل مؤنث) - او را صدا زد(فاعل مؤنث) (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
نادره ٔ زمانلغتنامه دهخدانادره ٔ زمان . [ دِ رَ / رِ ی ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) یکتای روزگار. یگانه ٔ دهر. اعجوبه ٔ روزگار. نادره ٔ دور زمان .
نادبةلغتنامه دهخدانادبة. [ دِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث نادب . رجوع به نادب شود. || زنی که بر مرده میگرید و محاسن او را برمیشمرد. (از اقرب الموارد). زن ندبه کننده . (ناظم الاطباء). ندب
نادرهلغتنامه دهخدانادره . [ دِ رَ / رِ ] (از ع ، ص ، اِ) بی مانند. (فرهنگ نظام ). مرد بی نظیر و بی مانند. (ناظم الاطباء) : این سلطان ماامروز نادره ٔ روزگار است . (تاریخ بیهقی ص 3