نادارلغتنامه دهخدانادار. (اِخ ) فلیکس تورناشون . نقاش و ادیب فرانسوی که به سال 1820م . در پاریس متولد شده و در سال 1910 در همان شهر از دنیا رفت .
نادارلغتنامه دهخدانادار. (نف مرکب ) مفلس . محتاج . (آنندراج ). مفلس . مقروض . پریشانحال . گدا. بی نوا. تهیدست . فقیر. مسکین . آن که دارای مال و دولت نباشد. (ناظم الاطباء). فقیر.
ناداریلغتنامه دهخداناداری . (حامص مرکب ) افلاس . فقر. تنگدستی . پریشان حالی . بی بضاعتی . تهیدستی . گدائی . (ناظم الاطباء). بی چیزی . نیاز. نیازمندی . محتاجی . صفت نادار.
نَادَانَافرهنگ واژگان قرآنما را ندا داد - ما را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است )
ناداریلغتنامه دهخداناداری . (حامص مرکب ) افلاس . فقر. تنگدستی . پریشان حالی . بی بضاعتی . تهیدستی . گدائی . (ناظم الاطباء). بی چیزی . نیاز. نیازمندی . محتاجی . صفت نادار.