ناخواستنلغتنامه دهخداناخواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص منفی ) نخواستن .نطلبیدن . طلب نکردن . تقاضا نکردن . درخواست نکردن .
ناخواستنیلغتنامه دهخداناخواستنی . [ خوا / خا ت َ ] (ص لیاقت ) که قابل خواستن نیست . که طلب کردن را نشاید. که نباید تقاضا و طلب کرد. که نباید خواست .
ناخواستنیلغتنامه دهخداناخواستنی . [ خوا / خا ت َ ] (ص لیاقت ) که قابل خواستن نیست . که طلب کردن را نشاید. که نباید تقاضا و طلب کرد. که نباید خواست .
لقمه ٔ سرسیریلغتنامه دهخدالقمه ٔ سرسیری . [ ل ُ م َ / م ِی ِ س َ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) به ظاهر غیرمطلوب . || خواستن به دل و ناخواستن به زبان .
ناخوستلغتنامه دهخداناخوست . [ خوَس ْ / خُس ْ ] (ن مف مرکب ) هر چیز که آن را به پای کوفته باشند. (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که لگدکوب شده باشد. جائی که مسطح و برابر کرده شده باش