ناحیتلغتنامه دهخداناحیت . [ ی َ ] (ع اِ) طرف . کرانه . کنار. ساحل . زیس . || ولایت . کشور. چکله . دیار. بقعه . (ناظم الاطباء). رجوع به ناحیه شود : مشرق خرخیز ناحیت چین است . (حدو
ناحیهفرهنگ مترادف و متضادارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه
ناحیهدیکشنری فارسی به انگلیسیarea, belt, borough, country, demesne, district, locality, part, place, region, sector, territory, township, tract, ward, zone
ابوعریشلغتنامه دهخداابوعریش .[ اَ ع َ ] (اِخ ) ناحیتی است بحدیده ٔ یمن به شش ساعتی ساحل بحر احمر. در قدیم این ناحیت تابع حکومت یمن بود و در مائه ٔ دوازدهم امارتی مستقل داشت و1288 ه
خرونلغتنامه دهخداخرون .[ خ َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است به دارابجرد و در آنجاجنگی برای خوارج اتفاق افتاد. (از معجم البلدان ).
خلقیسلغتنامه دهخداخلقیس .[ خ َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است . کالسیس . رجوع به کالسیس در این لغت نامه شود.
ستکثلغتنامه دهخداستکث .[ ] (اِخ ) ناحیتی خرد است [ به تغزغز ] و او را سه ده است . رجوع به حدود العالم چ دانشگاه ص 77 شود.