ناحلةلغتنامه دهخداناحلة. [ ح ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث ناحل است . رجوع به ناحل شود. || شتر سبک اندام . || تیغ تنک باریک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). النواحل ؛ السیوف التی رقت ظباها م
نائلهلغتنامه دهخدانائله . [ ءِ ل َ ] (اِخ ) دختر فرافصه [ف َ ] از بزرگان قبیله ٔ کلبیه و نصرانی مذهب بود. به دین اسلام و همسری عثمان درآمد و تا پایان عمر به شوهر خود وفادار ماند.
نأملةلغتنامه دهخدانأملة. [ ن َءْ م َ ل َ ] (ع مص ) رفتارِ بندی و رفتن آن . (منتهی الارب ) . رفتن مردی که مقید و دربند است یا رفتن به شیوه ٔ کسی که دربند است : نأمل المقید نأمل
ناحلةلغتنامه دهخداناحلة. [ ح ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث ناحل است . رجوع به ناحل شود. || شتر سبک اندام . || تیغ تنک باریک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). النواحل ؛ السیوف التی رقت ظباها م
نواحللغتنامه دهخدانواحل . [ ن َ ح ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ناحلة. رجوع به ناحلةشود. || ج ِ ناحل ، به معنی تیغ تنک باریک .(آنندراج ). السیوف النواحل ؛ شمشیرهائی که بر اثر کثرت استعمال د
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش ُ ت ُ ] (اِ) اُشْتُر، جانوری پستاندار عظیم الجثه از گروه نشخوارکنندگان که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد. این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندان