ناتوانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحالی، درماندگی، رخوت، سستی، ضعف، عجز، کمزوری، نازورمندی ۲. عنن ≠ توانمندی
ناتوانیدیکشنری فارسی به انگلیسیdebility, disability, dotage, failure, helplessness, impotence, inability, incapacity, languor, powerlessness, weakness
ناتوانیلغتنامه دهخداناتوانی .[ ت َ ] (حامص مرکب ) مرض . علت . بیماری . رنجوری . دردمندی . ناتندرستی . علیل بودن . صفت ناتوان : وز آن ناتوانی که آمد به سام که بیماری آورد ما را به د
ناتوانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ناتوانی، بیدفاعی، نارسایی، سستی، ضعف عجز، درماندگی ناشیگری، عدم مهارت کبرسن، کهولت، فرتوتی، پیری معلولیت، قطع نخاع، فلج، ناباروری، سترونی آسیب پذیر
ناتوانی در بازپرداختinsolvencyواژههای مصوب فرهنگستانناتوانی فرد یا شرکت در پرداخت کامل بدهیها بهدلیل کمبود نقدینگی که ممکن است به ورشکستی منجر شود