ناتوانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحالی، درماندگی، رخوت، سستی، ضعف، عجز، کمزوری، نازورمندی ۲. عنن ≠ توانمندی
ناتوانیدیکشنری فارسی به انگلیسیdebility, disability, dotage, failure, helplessness, impotence, inability, incapacity, languor, powerlessness, weakness
کمتوانی یادگیریlearning disability, LD 3واژههای مصوب فرهنگستانکمبود مهارتهای مدرسهای و دانشگاهی که شامل اختلالها و مشکلهای یادگیری در پیوند با ناتواناییهای ادراکی یا آسیب مغزی یا دژکاری خفیف مغز است
مشغلهلغتنامه دهخدامشغله . [ م َ غ َ ل َ / ل ِ ] (ع اِ) کار و بار. (غیاث ). مأخوذ از تازی ، کار و بار و شغل و پیشه و کسب ومعامله و داد و ستد و هر چیزی که شخص را بخود مشغول کند. (