نابعلغتنامه دهخدانابع. [ ب ِ ] (اِخ ) موضعی است بنزدیکی مدینه .(معجم البلدان ). جائی است در مدینه . (منتهی الارب ).
نابعلغتنامه دهخدانابع. [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) آبی که از چشمه بیرون آید. (ناظم الاطباء). || قلمی که مرکب آن در آن بود. (المنجد). قلم خودنویس .
نوابعلغتنامه دهخدانوابع. [ ن َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ نابعة. رجوع به نابعة شود. || نوابع البعیر؛موضع خوی برآمدن از شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث جاری . روان . رایجه . ساریه . نابعه . رونده . گذران . شونده . || کشتی . سفینه . ناو. (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). |
زاییدنلغتنامه دهخدازاییدن . [ دَ ] (مص ) مصدر دیگر زایش است . ایلاد. تولید. بچه آوردن . وضع حمل . بار نهادن . (در تداول عامه ). فارغ شدن . زادن . وضع. (ترجمان القرآن ). مشتقات آن