نابحلغتنامه دهخدانابح . [ ب ِ ] (ع ص ) بانگ کننده مثل سگ و آهو و قچقار و مار . (آنندراج ). سگ بانگ کننده . (ناظم الاطباء). اصل نباح مخصوص صدای سگ است و بعد به صدای دیگر حیوانات
نابهلغتنامه دهخدانابه . [ ب ِه ْ ] (ع ص ) شریف . (اقرب الموارد). نام آور و گرامی . (منتهی الارب ). ج ، نُبُه ْ. (آنندراج ). بزرگوار. مشهوربه بزرگی . بلندنام . نبیه . نبه . || ام
نابحقلغتنامه دهخدانابحق . [ ب ِ ح َق ق ] (ص مرکب ) که بر حق نیست . که حق با او نیست . بدون استحقاق . ناسزاوار.
نابحقلغتنامه دهخدانابحق . [ ب ِ ح َق ق ] (ص مرکب ) که بر حق نیست . که حق با او نیست . بدون استحقاق . ناسزاوار.
صاهللغتنامه دهخداصاهل . [ هَِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از صهیل ، شیهه ٔ اسب . || (اصطلاح منطق ) فصل مقوم است نوع فرس را همچنان که ناطق فصل است مر انسان را و نابح کلب را و ناهق خر
نالغتنامه دهخدانا. (پیشوند) صورت دیگری از ن َ و نه در کلمات : ناآمدن . ناخوردن . ناشنیدن . نابحق . نابکار. نابجا. و کلماتی همچون ناشده . نافرستاده . ناداده . نادیده . ناکرده .
نبوحلغتنامه دهخدانبوح .[ ن ُ ] (ع اِ) بانگ و فریاد مردم . (منتهی الارب ) (ازآنندراج ). ضجه ٔ قوم . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). فریاد و آواز قبیله . (فرهنگ خطی ). || بانگ سگ
ستملغتنامه دهخداستم . [ س ِ ت َ ] (اِ) رجوع کنید به استم . پهلوی ستهم ، از ایرانی باستان ستخمه ، قیاس کنید با اوستا ستخره (قوی )، و هم در پهلوی ستهمک ، ستهمکیه و ستخمک و ستخمکی