نائلهلغتنامه دهخدانائله . [ ءِ ل َ ] (اِخ ) دختر فرافصه [ف َ ] از بزرگان قبیله ٔ کلبیه و نصرانی مذهب بود. به دین اسلام و همسری عثمان درآمد و تا پایان عمر به شوهر خود وفادار ماند.
نائلهلغتنامه دهخدانائله . [ ءِ ل َ ] (اِخ ) (ابو...) ابونائله سلکان بن سعد صحابی است . (منتهی الارب ). رجوع به ابونائله شود.
نائلهلغتنامه دهخدانائله . [ ءِ ل َ ] (اِخ ) دختر عمروبن طرب بن حسان . پدر وی از نسل عمالقه بود و در ولایت جزیره پادشاهی داشت . چون عمرو در جنگ کشته شد، مردم جزیره دختر اونائله را
نائلهفرهنگ نامها(تلفظ: nā’ele) (عربی) (مؤنث نائل) ، یابنده ، بهرهمند ؛ کسی که به مقصود و مطلوب خود برسد .
نائلةلغتنامه دهخدانائلة. [ ءِ ل َ ] (اِخ ) اسم صنم ذکر مع الاساف لانها متلازمان . (معجم البلدان ). نام بتی است . (آنندراج ). نام زنی و بت . (منتهی الارب ). نام بتی در مَروَه بوده
نأملةلغتنامه دهخدانأملة. [ ن َءْ م َ ل َ ] (ع مص ) رفتارِ بندی و رفتن آن . (منتهی الارب ) . رفتن مردی که مقید و دربند است یا رفتن به شیوه ٔ کسی که دربند است : نأمل المقید نأمل
نائللغتنامه دهخدانائل . [ ءِ ] (ع ص ) (از «ن ی ل ») آن که می یابد و حاصل میکند و میرسد به چیزی . (ناظم الاطباء). رسنده . یابنده . || رسیده . (ناظم الاطباء). دریافته .- نائل آمدن
نائللغتنامه دهخدانائل . [ءِ ] (اِخ ) ابن قیس . یکی از سرداران سپاه معاویةبن ابی سفیان در جنگ با علی بن ابیطالب . در حبیب السیر ج 1 ص 545 نام وی در جمع سران سپاه معاویه ذکر شده ا
نائللغتنامه دهخدانائل . [ ءِ ] (اِخ ) ابن فروةالعبسی یکی از شجاعان دیار شام به روزگار حکومت مروان و از سرشناسان قوم خویش بود. به سال 122 هَ . ق . هنگام قیام زیدبن علی در عراق ،
نائلةلغتنامه دهخدانائلة. [ ءِ ل َ ] (اِخ ) اسم صنم ذکر مع الاساف لانها متلازمان . (معجم البلدان ). نام بتی است . (آنندراج ). نام زنی و بت . (منتهی الارب ). نام بتی در مَروَه بوده
ضبلغتنامه دهخداضب . [ ض َب ب ] (اِخ ) ابن الفرافصةبن عمرو، برادر نائلة. رجوع به عیون الاخبار ج 4 ص 76 شود.
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) فتح بن محمد مکنی به ابونصر. راوی بود و از ابراهیم بن نائله اصفهانی روایت کرد و ابوطاهر محمدبن محمد از او روایت داشت . (از تاریخ جرجان تا
اسافلغتنامه دهخدااساف . [ اِ ] (اِخ ) گویند که صفا و مروة نام مردی و زنی بوده است که در زمان جاهلیت در خانه ٔ کعبه زنا کردند، حق تعالی ایشان را سنگ گردانید. اهل مکه مرد را بر سر
نعمانلغتنامه دهخدانعمان . [ ن ُ ] (اِخ ) ابن بشیربن سعیدبن ثعلبة الخزرجی الانصاری ، مکنی به ابوعبداﷲ، صحابی و امیر و خطیب و شاعر صدر اسلام و از مردم مدینه است و نخستین مولودی است