میگلغتنامه دهخدامیگ . [ م َ ] (اِ) ملخ . (ناظم الاطباء). ملخ را گویند و به عربی جراد خوانند. (برهان ). به معنی ملخ گفته اند. (از آنندراج ). ملخ . جراد. (یادداشت مؤلف ). ملخ را
میگیردگویش اصفهانی تکیه ای: huɂagire طاری: hâɂagira طامه ای: heɂegire طرقی: hâɂagera کشه ای: agera نطنزی: gira
میگسار، میگسارفرهنگ مترادف و متضادبادهپیما، بادهگسار، خراباتی، دردیکش، شرابخوار، قدحپیما، قدحنوش، مشروبخوار، میپرست
میگساری، میگساریفرهنگ مترادف و متضادبادهپیمایی، بادهگساری، بادهنوشی، مشروبخواری، شرابخواری، قدحخواری، نبیدخواری
میگکلغتنامه دهخدامیگک . [ م َ گ َ ] (اِ مصغر) (از میگ + ک تصغیر) میگ خرد. ملخ کوچک . (یادداشت مؤلف ). ملخ صحرائی خرد : احمدا پیش سلیمان می برد پای ملخ هرکه پیش اطعمه تحسین میگک