میچانلغتنامه دهخدامیچان . (اِخ ) دهی است از دهستان فراهان بخش فرمهین شهرستان اراک ، واقع در 6هزارگزی راه عمومی با 500 تن جمعیت . آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ ج
میچانیدنلغتنامه دهخدامیچانیدن . [ دَ ] (مص ) برشته کنانیدن و بریان کنانیدن و برشته کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). بریان کنانیدن . (آنندراج ). رجوع به میچودن شود.
میان آبادلغتنامه دهخدامیان آباد. (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در 22/5هزارگزی جنوب خاوری بجنورد با3393 تن سکنه . آب آن از رودخانه و محصول عمده ٔ آن غلات و بنشن
میان آبادلغتنامه دهخدامیان آباد. (اِخ ) دهی است از دهستان براکوه بخش جغتای شهرستان سبزوار، واقع در 55هزارگزی خاور جغتای با 338 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است . (از فره
میچانیدنلغتنامه دهخدامیچانیدن . [ دَ ] (مص ) برشته کنانیدن و بریان کنانیدن و برشته کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). بریان کنانیدن . (آنندراج ). رجوع به میچودن شود.
میچودنلغتنامه دهخدامیچودن . [ دَ ] (مص ) بریان کردن و برشته نمودن . (ناظم الاطباء). بریان کردن . (آنندراج ). رجوع به میچانیدن شود. || پسودن و لمس کردن با دست . (از شعوری ج 2 ورق 3