میهلغتنامه دهخدامیه . [ م َی ْه ْ ] (ع مص ) زراندود کردن شمشیر و جز آن را. (از منتهی الارب از ماده ٔ م ی هَ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). موه . (المصادر زوزنی ). || موه .
میحلغتنامه دهخدامیح . [ م َ ] (ع اِ) سود و منفعت . || مسواک . || رفتار بط. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نوعی از رفتار نیکو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
میحلغتنامه دهخدامیح . [ م َ ] (ع مص ) خرامان رفتن .(منتهی الارب از ماده ٔ م ی ح ) (آنندراج ). خرامان رفتن .و مانند بط با تبختر رفتن . (ناظم الاطباء). || به تک چاه فرو شده پر کر
میحلغتنامه دهخدامیح . [ م ِی ْ ] (ع اِ) خرمابن خسته ناشده یا خسته نابسته . (منتهی الارب از ماده ٔ م ی ح ) (آنندراج ). خرمابنی که خسته ٔ خرمای آن سخت نشده و یا خسته (هسته ) نبست
میةلغتنامه دهخدامیة. [ م َی ْ ی َ ] (اِخ ) دختر طلابةبن قیس بن عاصم غسانی یکی از ملوک عرب معشوق ذی الرمة شاعر بود و شرح عاشقی و عشق او در مقدمه ٔ دیوان ذی الرمة (چ مصر) آمده اس
میةلغتنامه دهخدامیة. [ م َی ْ ی َ ] (اِخ ) دختر طلابةبن قیس بن عاصم غسانی یکی از ملوک عرب معشوق ذی الرمة شاعر بود و شرح عاشقی و عشق او در مقدمه ٔ دیوان ذی الرمة (چ مصر) آمده اس
میهةلغتنامه دهخدامیهة. [ م َی ْ ی ِ هََ ] (ع ص )میه . پر از آب مانند کشتی و چاه و جز آن . (ناظم الاطباء): رکیة میهة؛ چاه بسیارآب . و رجوع به میه شود.