مینوتلغتنامه دهخدامینوت . (فرانسوی ، اِ) مسوده ٔ مطلبی که کسی بنویسد تا بعد مبیضه شود. (فرهنگ نظام ). پیش نویس . سواد. مقابل بیاض .
مأنوتلغتنامه دهخدامأنوت . [ م َءْ ] (ع ص ) محسود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). محسود و حسد برده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مینوفرهنگ مترادف و متضاد۱. دارایی، مال ۲. رفاه، لذت، نعمت نغز ۳. پاکیزه، خوب، خوش، دلکش، شیرین، مستحسن
پیش نویسلغتنامه دهخداپیش نویس . [ ن ِ ](ن مف مرکب ، اِ مرکب ) مقابل پاک نویس . مینوت . مسوده . سواد. مقابل بیاض . || (اصطلاح اداری ) قطعه کاغذی خاص نوشتن مسوده .
واترلولغتنامه دهخداواترلو. [ ت ِ ] (اِخ ) نام شهری در یووا در ایالات متحده ٔ امریکا که دارای چهل هزار تن جمعیت و حاکم نشین ناحیه ٔ مینوتری است .