میمونیلغتنامه دهخدامیمونی . [ م َ مو ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیسی ، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی . عارف به تفسیر و علم حدیث . (991 هَ . ق . - سال 1079 هَ . ق
میمونیانلغتنامه دهخدامیمونیان . [ م َ مو / م ِ مو ] (اِ مرکب ) ج ِ میمونی ، منسوب به گل میمون . تیره ای از گیاهان دولپه ای پیوسته گل برگ که جنس ها و انواعش چندان زیاده نیست و تمام آ
میمونیهلغتنامه دهخدامیمونیه . [ م َ مو نی ی َ ] (اِخ ) گروهی از خوارج عجارده اند که یاران و پیروان میمون بن عمران میباشند. قائل به قدر هستند یعنی افعال بندگان را به قدرت آنان اسناد
میمونیهلغتنامه دهخدامیمونیه . [ م َ مو نی ی َ ] (اِخ ) یکی از فرق اسمعیلیه که پیروان عبداﷲبن میمون قداح میباشند و این فرقه را نباید با فرقه ٔ میمونیه ٔ عجارده که از خوارجند اشتباه
علی میمونیلغتنامه دهخداعلی میمونی . [ ع َ ی ِ م َ مو ] (اِخ )ابن عبداﷲبن عمران قرشی مخزومی شیعی میمونی . مکنی به ابوالحسن . فقیه و اصولی قرن چهارم هَ . ق . بود و در سال 400 هَ . ق . د
ارانگوتانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمیمونی از خانوادۀ نخستیان با موهای قهوهای مایل به قرمز و دستهای بلند که صورت، دست، و پایش مو ندارد.
میمونیانلغتنامه دهخدامیمونیان . [ م َ مو / م ِ مو ] (اِ مرکب ) ج ِ میمونی ، منسوب به گل میمون . تیره ای از گیاهان دولپه ای پیوسته گل برگ که جنس ها و انواعش چندان زیاده نیست و تمام آ
میمونیهلغتنامه دهخدامیمونیه . [ م َ مو نی ی َ ] (اِخ ) گروهی از خوارج عجارده اند که یاران و پیروان میمون بن عمران میباشند. قائل به قدر هستند یعنی افعال بندگان را به قدرت آنان اسناد
میمونیهلغتنامه دهخدامیمونیه . [ م َ مو نی ی َ ] (اِخ ) یکی از فرق اسمعیلیه که پیروان عبداﷲبن میمون قداح میباشند و این فرقه را نباید با فرقه ٔ میمونیه ٔ عجارده که از خوارجند اشتباه
علی میمونیلغتنامه دهخداعلی میمونی . [ ع َ ی ِ م َ مو ] (اِخ )ابن عبداﷲبن عمران قرشی مخزومی شیعی میمونی . مکنی به ابوالحسن . فقیه و اصولی قرن چهارم هَ . ق . بود و در سال 400 هَ . ق . د