میمونهلغتنامه دهخدامیمونه . [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رستاق بخش اشکذر شهرستان یزد، واقع در 25هزارگزی شمال اشکذر با 835 تن سکنه . آب آن از قنات ومحصولش غلات است . (از
میمونهلغتنامه دهخدامیمونه . [ م َ مو / م ِ مو ن َ / ن ِ ] (از ع ، ص ) میمونة. رجوع به میمونة شود. || (اِ) نام فنی از کشتی . (آنندراج ) (غیاث ) : غیر برگشت فغان زین سگک وارونه فیل
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت علی بن ابیطالب (ع ). (از تاریخ گزیده چ نوائی ص 198) (از یادداشت مؤلف ).
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت الحارث بن حزن الهلالیه . آخرین زنی است که با حضرت رسول ازدواج کرد و مرگ وی نیز پس ازمرگ بقیه ٔ زنهای آن حضرت دررسید. قبل از هج
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ](ع ص ) مؤنث میمون . میمونه . رجوع به میمون و میمونه شود. || (اِ) نامی است از نامهای زنان .
میمونلغتنامه دهخدامیمون . [ م َ مو ] (اِخ ) ابن اقرن . وی بعد از ابی الاسود الدؤلی در علوم عربیه امام مقدم است . نحو و سایر علوم عربی را از ابی الاسودالدؤلی آموخت و عنبسةبن معد
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت علی بن ابیطالب (ع ). (از تاریخ گزیده چ نوائی ص 198) (از یادداشت مؤلف ).
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت الحارث بن حزن الهلالیه . آخرین زنی است که با حضرت رسول ازدواج کرد و مرگ وی نیز پس ازمرگ بقیه ٔ زنهای آن حضرت دررسید. قبل از هج
میمونةلغتنامه دهخدامیمونة. [ م َ مو ن َ ](ع ص ) مؤنث میمون . میمونه . رجوع به میمون و میمونه شود. || (اِ) نامی است از نامهای زنان .
سائیلغتنامه دهخداسائی .(اِ) نوعی از میمونهای آمریکای جنوبی است که در کلمبیا و گویان و برزیل و پاراگوئه پراکنده است . موی سر این حیوان زبر و کوتاه است و بر روی پیشانی آن بصورت شب
روحلغتنامه دهخداروح . (اِخ ) ابن عطأبن ابی میمونه ٔ بصری .محدث است و از پدرش روایت دارد. (از تاج العروس ).