میغفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مه غلیظ.۲. ابر: ◻︎ چو برق درخشنده از تیرهمیغ / همی آتش افروخت از گرز و تیغ (فردوسی: ۲/۵۷).
میغلغتنامه دهخدامیغ. (اِ) ابر و سحاب . (ناظم الاطباء). ابر.(لغت نامه ٔ اسدی ). سحاب . سحابه . غیم . غین . ضباب . (یادداشت مؤلف ). به معنی ابر که عربان سحاب خوانند. (برهان ) (آ
میقاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: مواقیت] محل قرار.۲. محل احرام بستن حجاج؛ موضعی که حجاج در آنجا احرام میبندند.۳. [جمع: مواقیت] [قدیمی] وقت؛ هنگام.
میقاتلغتنامه دهخدامیقات . (ع اِ) به معنی وقت و هنگام کار است . (از غیاث ). هنگام کار. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ت ) (یادداشت مؤلف ). هنگام . (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). در اصل ل
میقفلغتنامه دهخدامیقف . [ ق َ ] (ع اِ) میقاف . چوبی که بدان دیگ را جنبش دهند و از جوشش باز دارند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ف ) (از آنندراج ). چوبی که بدان دیگ را برهم زنند تا از
میقاتلغتنامه دهخدامیقات . (ع اِ) به معنی وقت و هنگام کار است . (از غیاث ). هنگام کار. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ت ) (یادداشت مؤلف ). هنگام . (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). در اصل ل
میغرلغتنامه دهخدامیغر. [ غ َ ] (ع اِ) (از «وغ ر») میقات و هنگام کار. (ناظم الاطباء). میقات . میعاد. (اقرب الموارد). وعده جای و وعده گاه . (ناظم الاطباء). میغرة. || جای کار. (ناظ
میغرةلغتنامه دهخدامیغرة. [ غ َ رَ ] (ع اِ) میغر. میقات و هنگام کار. (منتهی الارب ، ماده ٔ وغ ر) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). وعده جای و وعده گاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ
میقفلغتنامه دهخدامیقف . [ ق َ ] (ع اِ) میقاف . چوبی که بدان دیگ را جنبش دهند و از جوشش باز دارند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ف ) (از آنندراج ). چوبی که بدان دیگ را برهم زنند تا از