میعانلغتنامه دهخدامیعان . [ م َ ی َ ] (ع اِمص ) روانی و گداختگی . (ناظم الاطباء). روانی . آبناکی . (یادداشت مؤلف ).- میعان داشتن ؛ روان شدن . جاری گشتن .
میعانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ان، مایع شدن، گدازش، ذوب، آمیزش، فیوژن، آب شدن، تعلیق آهنگدازی گدازه، سوپ، آبگونگی
میعاناتواژهنامه آزاداصطلاحاً مایعات حاصل از تبدیل گاز به مایع، مانند آبی که از سرد شدن بخار به دست می آید.
هستۀ میعانcondensation nucleusواژههای مصوب فرهنگستانذرۀ هواویزی که فقط در اَبَراشباع بسیار زیاد مرکز میعان را تشکیل میدهد
هستههای میعان اَبرcloud condensation nucleiواژههای مصوب فرهنگستانذرههای هواویز نمگیر در جوّ که ممکن است بهعنوان هستههای قطرکهای اَبر عمل کنند اختـ . هماب CCN
هستۀ آمیختهmixed nucleusواژههای مصوب فرهنگستانهستۀ میعان اَبر، متشکل از مواد نمگیر محلول و غیرمحلول و احتمالاً ترشونده
هستۀ دریانمکیsea-salt nucleusواژههای مصوب فرهنگستانهستۀ میعان با نمگیری زیاد حاصل از خشکیدن جزئی یا کلی ذرات افشانۀ دریایی یا قطرکهای آب دریا براثر ترکیدن حبابهای آزادشده در سطح دریا
هستۀ سوختزادcombustion nucleusواژههای مصوب فرهنگستانهستۀ میعان حاصل از فرایندهای احتراق در صنعت یا حملونقل یا آتشسوزی طبیعی