میعادفرهنگ مترادف و متضاد۱. نوید، وعده ۲. راندهوو، میعادگاه، وعدهگاه ۳. میقات، میقاتگاه، میقاتگه ۴. زمان وعده
میعادلغتنامه دهخدامیعاد. (ع اِ) جای وعده و وعده گاه و وعده جای و فراهم آمدنگاه و جای اجتماع . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). موضع عهد. وعده جای . وعده گاه . خرامگاه . ق
میعادلغتنامه دهخدامیعاد. (ع مص ) (از «وع د») وعدة. با همدیگر وعده دادن . (ناظم الاطباء). با یکدیگر وعده کردن . (غیاث ). وعده کردن با همدیگر. (یادداشت مؤلف ). وعدة. (مهذب الاسماء
میعادلغتنامه دهخدامیعاد. (ع مص ) (از «وع د») وعدة. با همدیگر وعده دادن . (ناظم الاطباء). با یکدیگر وعده کردن . (غیاث ). وعده کردن با همدیگر. (یادداشت مؤلف ). وعدة. (مهذب الاسماء
میعادلغتنامه دهخدامیعاد. (ع اِ) جای وعده و وعده گاه و وعده جای و فراهم آمدنگاه و جای اجتماع . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). موضع عهد. وعده جای . وعده گاه . خرامگاه . ق
پرویزلغتنامه دهخداپرویز. [ پ َرْ ] (اِخ ) لقب خسرو دوم بیست و سومین پادشاه ساسانی است . پرویز در اصل ابهرویز بمعنی پیروز و مظفر باشد. در ترجمه ٔ طبری بلعمی آمده است : «هرمز را پس
مواعدةلغتنامه دهخدامواعدة. [ م ُ ع َ دَ ] (ع مص ) بهم دیگر وعده نمودن و میعاد کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی وعده نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (المص
ماسی لیالغتنامه دهخداماسی لیا. (اِخ ) همان بندر جنوبی فرانسه است که امروز آن را مارسی می خوانند. این بندر را جمعی از مهاجرین فوسه آ در حدود 600 سال پیش از میلاد بنا نهادند و پس از چ