میشوانلغتنامه دهخدامیشوان . [ میش ْ ] (اِخ ) دهی است در دو فرسخی بیشتر مشرقی دارنجان به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
میشوملغتنامه دهخدامیشوم . [ م َ ] (از ع ، اِ) بداُغُر. (لغت فرس اسدی ). نامبارک و ناخجسته و نافرجام وضد میمون و باشآمت و بداختر و منحوس و بدشگون و بدفال و بدبخت و مطرود و ملعون .
میشومهلغتنامه دهخدامیشومه . [ م َ م َ ] (از ع ، ص ) مشؤومة. مشؤوم . میشوم . رجوع به میشوم و مشؤوم شود.
میشوانلغتنامه دهخدامیشوان . [ میش ْ ] (اِخ ) دهی است در دو فرسخی بیشتر مشرقی دارنجان به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
میشوملغتنامه دهخدامیشوم . [ م َ ] (از ع ، اِ) بداُغُر. (لغت فرس اسدی ). نامبارک و ناخجسته و نافرجام وضد میمون و باشآمت و بداختر و منحوس و بدشگون و بدفال و بدبخت و مطرود و ملعون .
میشومهلغتنامه دهخدامیشومه . [ م َ م َ ] (از ع ، ص ) مشؤومة. مشؤوم . میشوم . رجوع به میشوم و مشؤوم شود.
تَّزَاوَرُفرهنگ واژگان قرآنمتمایل میشود(از مصدرتزاور است به معناي تمايل که از ماده زور به معناي ميل گرفته شده . )