میسورابلغتنامه دهخدامیسوراب . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلواربخش کامیاران شهرستان سنندج ، واقع در 32هزارگزی شمال باختری کامیاران با 189 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مال
ماسورآبادلغتنامه دهخداماسورآباد. (اِخ ) از دیههای جرجان است . (از معجم البلدان ). به گمان من از قرای جرجان است . (از انساب سمعانی ). از دیههای حوزه ٔ قدیم گرگان است . (ترجمه ٔ مازندر
ماسورابادیلغتنامه دهخداماسورابادی . [ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ از روات حدیث است در یمن از عبدالرزاق استماع کرد و قاسم بن ابی حلیم قاضی جرجانی از وی روایت کند. (از کتاب الانساب ج 2 ص 83).
ماسورابادیلغتنامه دهخداماسورابادی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به ماسوراباد که به گمان من از قرای جرجان است . (از انساب سمعانی ). و رجوع به ماسوراباد شود.
ماسورآبادلغتنامه دهخداماسورآباد. (اِخ ) از دیههای جرجان است . (از معجم البلدان ). به گمان من از قرای جرجان است . (از انساب سمعانی ). از دیههای حوزه ٔ قدیم گرگان است . (ترجمه ٔ مازندر
ماسورابادیلغتنامه دهخداماسورابادی . [ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ از روات حدیث است در یمن از عبدالرزاق استماع کرد و قاسم بن ابی حلیم قاضی جرجانی از وی روایت کند. (از کتاب الانساب ج 2 ص 83).
ماسورابادیلغتنامه دهخداماسورابادی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به ماسوراباد که به گمان من از قرای جرجان است . (از انساب سمعانی ). و رجوع به ماسوراباد شود.
لایسقطلغتنامه دهخدالایسقط. [ ی َ ق ُ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) (از: لا + یسقط) (قاعده ٔ...) اصطلاحی رایج میان فقها گویند: لایسقط المیسوربالمعسور؛ تکلیف آسان به تکلیف دشوار ساقط نگردد.