میخچهلغتنامه دهخدامیخچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) مصغر میخ یعنی میخ کوچک و میخ مانند. (از یادداشت مؤلف ). || ماده ٔ کوچکی صلب و محدود که در کف پا و میان انگشتان پامتشکل می گردد
میزهلغتنامه دهخدامیزه . [ زَ / زِ ] (اِ) بول . میزک . رجوع به میزک شود.- میزه کردن ؛ بول کردن . شاشیدن . ادرار کردن .
میزهلغتنامه دهخدامیزه . [ زَ / زِ ] (اِ) میان زین . (لغت فرس اسدی ). میان زین و خانه ٔ زین . (ناظم الاطباء). میان زین بود. (فرهنگ اوبهی ). میان زین اسب را گویند که خانه ٔ زین با