میزدلغتنامه دهخدامیزد. [ زَ ] (اِ) مخفف میزاد و به همان معنی است یعنی سرور و شادی و مجلس عیش وعشرت . (از شعوری ج 2 ورق 363). رجوع به میزاد شود.
میزدلغتنامه دهخدامیزد. [ م َ ی َ ] (اِ) در آئین زرتشتی ، نذر و تقدیمی غیر مایع و فدیه و چیزی خوردنی . در مقابل نذر مایع و آشامیدنی که زور [ زَوْ ] نامیده میشود. قربانی را میزد م
میزدفرهنگ انتشارات معین(مَ زَ) [ په . ] (اِ.) 1 - مجلس شراب و بزم . 2 - چیز خوردنی که در جشن های مذهبی سر سفره گذارند.
میزدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در آیین زردشتی، خوردنیای که در مراسم مذهبی مصرف میشود؛ فدیۀ خوردنی.۲. [قدیمی] مجلس شراب و بزم و مهمانی: ◻︎ اندر میزد با خرد و دانش / اندر نبرد با هنر و باز
می زدلغتنامه دهخدامی زد. [ م َ / م ِ زَ ] (ن مف مرکب ) مخفف می زده . شخصی را گویند که به سبب پر خوردن شراب میل به چیزهای دیگر نکند. (آنندراج ). و رجوع به می زده شود.
میزدجلغتنامه دهخدامیزدج . [ دَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شهر کرد، واقع در جنوب شهرکرد دارای دو رشته ارتفاعات که از خاور به باختر کشیده شده است . هوای دهستان