میرزانصیرلغتنامه دهخدامیرزانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) ابن میرزانظام اصفهانی . رجوع به نصیر (میرزا...) شود.
میرزانصیرلغتنامه دهخدامیرزانصیر. [ن َ ] (اِخ ) اصفهانی . حکیم باشی کریم خان زند و سازنده ٔ مثنوی پیر و جوان . رجوع به نصیر (میرزا...) شود.
میرزاحصاریلغتنامه دهخدامیرزاحصاری . [ ح ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 31هزارگزی جنوب خاوری گل تپه با 150 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن
میرزاکبیریلغتنامه دهخدامیرزاکبیری . [ ک َ ] (اِ مرکب ) نوعی از خربزه ٔ اعلا. (ناظم الاطباء). نوعی از خربزه ٔ خوب . (آنندراج ) : کس را نبود چو طفل سیری از لذت میرزا کبیری .محسن تأثیر
نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) محمد اصفهانی بن میرزا عبداله ملقب به نصیرالدین ثانی و مشهور به میرزا نصیر از اجله ٔ اطبا و دانشمندان و از شاعران قرن دوازدهم است
اکبر قزوینیلغتنامه دهخدااکبر قزوینی . [ اَ ب َ رِق َزْ ] (اِخ ) میرزا محمد اکبر خلف میرزا نصیر از گویندگان عهد شاه سلیمان صفوی بود. بیت زیر او راست :به تمکینی غمش در دل نشسته که گر وصل
مهدی خوییلغتنامه دهخدامهدی خویی . [ م َ ی ِ خ ُ ] (اِخ ) پسر میرزا نصیر. خدمت دیوانی داشته و در فن انشا ماهر بوده و شعر می سروده است و در اواخر عمر سلوک عرفانی داشته و منزوی بوده و د
جناب اصفهانیلغتنامه دهخداجناب اصفهانی . [ج َ ب ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابوطالب ، فرزند میرزا نصیر. ازشاعران و خطاطان اصفهان است . وی در عهد سلطان حسین صفوی سرخطنویس دیوان اعلی بود. او راست :
نصیرالدینلغتنامه دهخدانصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) محمد اصفهانی ملقب به نصیرالدین و معروف به میرزا نصیر اصفهانی . رجوع به نصیر، محمد اصفهانی شود.