میرزادلغتنامه دهخدامیرزاد. (ن مف مرکب ) مخفف میرزاده . امیرزاده . (از یادداشت مؤلف ) : این ، چو روز بار لشکر پیش میر میرزادوان چوروز عرض پیلان پیش شاه شهریار. منوچهری (دیوان چ دب
میرزادهلغتنامه دهخدامیرزاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مخفف امیرزاده . رجوع به میر و میرزاد و میرزا شود.
میرزادهلغتنامه دهخدامیرزاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مخفف امیرزاده . رجوع به میر و میرزاد و میرزا شود.
عشقیلغتنامه دهخداعشقی .[ ع ِ ] (اِخ ) (میرزاده ٔ...) نام او محمدرضابن حاج سیدابوالقاسم کردستانی ، و از شعرای قرن اخیر ایران بوده است . وی به سال 1272 هَ .ش . در همدان متولد شد و
میرزالغتنامه دهخدامیرزا. (ص مرکب ، اِ مرکب ) مخفف میرزاده و میرزاد و امیرزاده . (یادداشت لغت نامه ). مرزا و شاهزاده و امیرزاده . (ناظم الاطباء). پیشتر از القاب شهزادگان بود. و در
باغ نولغتنامه دهخداباغ نو. [غ ِ ن َ ] (اِخ ) باغی به سمرقند بود که بایسنقر میرزادر آنجا بارعام می داد. (از حبیب السیر ج 4 ص 223).
فایدلغتنامه دهخدافاید. [ ی َ ] (حرف اضافه ) بر وزن شاید، بمعنی «تا»ست که کلمه ٔ انتها باشد، و در عربی حتی گویند. (برهان ) : خداوند است و میر میرزاد است ز عهد عصر آدم فاید اکنون