میرزابیگیلغتنامه دهخدامیرزابیگی . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایتیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، واقع در 21هزارگزی شمال خاوری نورآباد با 150 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن ما
میرزابنویسلغتنامه دهخدامیرزابنویس . [ ب ِ ن ِ ] (ص مرکب ) در تداول عوام ، آن که اندک سوادی در حد نوشتن دارد. دارای کوره سواد. آن که مختصر نوشتن تواند. نویسنده ٔ عامی و کم سواد. نویسند
میرزاکبیریلغتنامه دهخدامیرزاکبیری . [ ک َ ] (اِ مرکب ) نوعی از خربزه ٔ اعلا. (ناظم الاطباء). نوعی از خربزه ٔ خوب . (آنندراج ) : کس را نبود چو طفل سیری از لذت میرزا کبیری .محسن تأثیر
میرزاییلغتنامه دهخدامیرزایی . (حامص مرکب ) صفت و حالت و پیشه ٔ میرزا. نویسندگی ومنشی گری . || سلوک و رفتار مانند میرزا. || گستاخی و غرور و تکبر. (ناظم الاطباء).- میرزایی کشیدن ؛ ن
میرزابنویسلغتنامه دهخدامیرزابنویس . [ ب ِ ن ِ ] (ص مرکب ) در تداول عوام ، آن که اندک سوادی در حد نوشتن دارد. دارای کوره سواد. آن که مختصر نوشتن تواند. نویسنده ٔ عامی و کم سواد. نویسند
میرزاکبیریلغتنامه دهخدامیرزاکبیری . [ ک َ ] (اِ مرکب ) نوعی از خربزه ٔ اعلا. (ناظم الاطباء). نوعی از خربزه ٔ خوب . (آنندراج ) : کس را نبود چو طفل سیری از لذت میرزا کبیری .محسن تأثیر
میرزاییلغتنامه دهخدامیرزایی . (حامص مرکب ) صفت و حالت و پیشه ٔ میرزا. نویسندگی ومنشی گری . || سلوک و رفتار مانند میرزا. || گستاخی و غرور و تکبر. (ناظم الاطباء).- میرزایی کشیدن ؛ ن
چم میرزاییلغتنامه دهخداچم میرزایی . [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: یکی از مزارع قریه ٔ طایقان قم است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 262).
علی میرزاییلغتنامه دهخداعلی میرزایی . [ ع َ ] (اِخ ) ایلی است دارای یکصد خانوار و در ولایت سرخس در سرحد ایران وروس سکونت دارد. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 185).