میرزالغتنامه دهخدامیرزا. (ص مرکب ، اِ مرکب ) مخفف میرزاده و میرزاد و امیرزاده . (یادداشت لغت نامه ). مرزا و شاهزاده و امیرزاده . (ناظم الاطباء). پیشتر از القاب شهزادگان بود. و در
میرزافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [منسوخ] عنوان احترامآمیز در انتهای نام شاهزادگان: ناصرالدینمیرزا، ایرجمیرزا، عباسمیرزا.۲. عنوان احترامآمیز در ابتدای نام افراد باسواد غیرروحانی: میرزاکو
میرزا میرانشاهلغتنامه دهخدامیرزا میرانشاه . (اِخ ) نام محلی کنار راه سنندج و ساوجبلاغ میان گول تپه و چاپار در 134/5هزارگزی سنندج . (یادداشت مؤلف ).
میرزا نظاملغتنامه دهخدامیرزا نظام . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 59هزارگزی جنوب مراغه با 133 تن سکنه . آب آن ازقوریچای و چشمه و راه آن مال
میرزا میرانشاهلغتنامه دهخدامیرزا میرانشاه . (اِخ ) نام محلی کنار راه سنندج و ساوجبلاغ میان گول تپه و چاپار در 134/5هزارگزی سنندج . (یادداشت مؤلف ).
میرزا نظاملغتنامه دهخدامیرزا نظام . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 59هزارگزی جنوب مراغه با 133 تن سکنه . آب آن ازقوریچای و چشمه و راه آن مال
میرزا قشمشمفرهنگ انتشارات معین(قَ شَ شَ) (ص مر.) (عا.) = میرزا غشمشم : 1 - کسی که خود را لوس می کند و بیشتر از آنچه که هست جلوه می کند. 2 - منشی بی مایه و پُر ادعا.