میرخواندلغتنامه دهخدامیرخواند. [ خوا / خا ] (اِخ ) محمدبن خاوند شاه بن محمود مورخ نامی قرن نهم هجری و مؤلف تاریخ معروف (روضةالصفا فی سیرةالانبیاء و الملوک و الخلفاء) که بیشتر به نا
میخواندگویش خلخالاَسکِستانی: xânə دِروی: xân.ə شالی: xânə کَجَلی: m.ân.e/iya کَرنَقی: xânə کَرینی: xânə کُلوری: xânə گیلَوانی: hânə لِردی: xânə
میخواندگویش کرمانشاهکلهری: xwane:d/ čeře:d گورانی: xwane:d/ čeře:d سنجابی: xwane:d/ čeře:d کولیایی: axwane:d/ ačeře:d زنگنهای: xwane:d/ čeře:d جلالوندی: maxwane:/ mačeře: زولهای:
میخواندگویش اصفهانی تکیه ای: axune طاری: axuna طامه ای: xune طرقی: âraxâna کشه ای: axâna نطنزی: ârexuna
امیرخواندلغتنامه دهخداامیرخواند. [ اَ خا ] (اِخ ) میرخواند محمد، مؤلف روضةالصفا درگذشته به سال 903 هَ .ق . است . بیشتر مشهور به میرخواند است ، فقط در یک مورد در سبک شناسی بهار ج 3 ص
خواندشاهلغتنامه دهخداخواندشاه . [ خوا / خا ] (اِخ ) میرخواند صاحب تاریخ روضةالصفا. رجوع به میرخواند شود.
اشقرلغتنامه دهخدااشقر. [ اَ ق َ ] (اِخ ) (جزیره ٔ...) برحسب نوشته ٔ میرخواند، ساکنان آن اصفراللون اند و موی زرد بر سینه دارند و نارجیل و عود و شکر در آنجا بسیار بود. (از حبیب ال
اظهرلغتنامه دهخدااظهر. [ اَ هََ ] (اِخ ) خطاط. میرخواند وی را در زمره ٔ خطاطان عصر تیموریان آورده و در خط خوش او را به ابن مقله و یاقوت همانند کرده است . رجوع به حبیب السیر ص 11
راتسکلغتنامه دهخداراتسک . (اِخ ) کسی است که قسمت اول کتاب روضة الصفا تألیف میرخواند را به انگلیسی ترجمه کرده و زیر نظر انجمن سلطنتی آسیائی بطبع رسیده . (تاریخ ادبیات ادوارد برون