میرابلغتنامه دهخدامیراب . (اِ مرکب ) مباشر و ناظر تقسیم آبها. (ناظم الاطباء). باغبان که آب رسانی ذمه ٔ او باشد. (از غیاث ). آبران . آبرانه . قَلاّد. آب بخش . آبیار. اویار. آن که
میرابلغتنامه دهخدامیراب . (اِخ ) دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل ، واقع در 37هزارگزی باختری گرمی با 120 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغ
میرابفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که آب را به خانهها و کشتزارها تقسیم میکند؛ نگهبان آب؛ آبیار.
میرآباد خواجه جعفرلغتنامه دهخدامیرآباد خواجه جعفر. [ دِ خوا / خا ج َ ج َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در 4 هزارگزی خاور نیشابور با 128 تن سکنه . آب
میرآباد شوکت نظاملغتنامه دهخدامیرآباد شوکت نظام . [ دِ ش َ ک َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریگان بخش فهرج شهرستان بم ، واقع در 40هزارگزی جنوب خاوری فهرج با 296 تن سکنه . آب آن از قنات و ر
میرآباد قلی خانلغتنامه دهخدامیرآباد قلی خان . [ دِ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گنبکی بخش فهرج بم ، واقع در 27هزارگزی جنوب خاوری فهرج با 162 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است
میرآبادلغتنامه دهخدامیرآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان به به جیگ بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو، واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری سیه چشمه . با 265 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن ماشین ر
میرآبادلغتنامه دهخدامیرآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان تیلکوه بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 42هزارگزی شمال باختر دیواندره با 120 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است