میدان وامغناطندهdemagnetizing fieldواژههای مصوب فرهنگستانمیدان مغناطیسی پادموازی با گشتاورهای مغناطیسی بهخطشده در یک نمونه یا بلور
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از می + دان ، پسوند ظرفیت چنانکه گلدان ، جای گل وشمعدان ، جای شمع. ظرف و آوند شراب و پیاله ٔ شرابخواری . (از شعوری ج 2 ورق
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلتی به نیشابور که بدانجا گروهی از فضلا منسوبند. از آن جمله است میدانی صاحب کتاب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال . رجوع به میدانی
میدانفرهنگ مترادف و متضاد۱. زمین مسابقه، زمینبازی ۲. ساحت، عرصه ۳. فضا ۴. گستره، محوطه ۵. جولانگاه ۶. صحنه، معرکه ۷. رزمگاه، مصافگاه ۸. زمینه فعالیت
خم انرژی حاصلضربیenergy product curveواژههای مصوب فرهنگستانمنحنی تغییرات انرژی حاصلضربی در نقاط مختلف میدان وامغناطنده
وامغناطش دماپایینlow-temperature demagnetizationواژههای مصوب فرهنگستانروشی که در آن نمونة سنگ، در یک یا چند چرخه، بین دمای اتاق و دمای نیتروژن مایع در میدان مغناطیسی صفر وامغناطیده میشود