میدانکلغتنامه دهخدامیدانک . [ م ِ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد، واقع در 32هزارگزی شمال خاوری دورود با 117 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مال
میدانکلغتنامه دهخدامیدانک .[ م َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وفس عاشقلو بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در 107هزارگزی جنوب خاوری قصبه ٔ رزن با 485 تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و
میدانک کوچکلغتنامه دهخدامیدانک کوچک . [ م ِ ن َ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چنارود بخش آخوره شهرستان فریدن ، واقع در 17هزارگزی جنوب خاوری آخوره با 312 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از می + دان ، پسوند ظرفیت چنانکه گلدان ، جای گل وشمعدان ، جای شمع. ظرف و آوند شراب و پیاله ٔ شرابخواری . (از شعوری ج 2 ورق
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلتی به نیشابور که بدانجا گروهی از فضلا منسوبند. از آن جمله است میدانی صاحب کتاب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال . رجوع به میدانی
میدانفرهنگ مترادف و متضاد۱. زمین مسابقه، زمینبازی ۲. ساحت، عرصه ۳. فضا ۴. گستره، محوطه ۵. جولانگاه ۶. صحنه، معرکه ۷. رزمگاه، مصافگاه ۸. زمینه فعالیت
میدانک کوچکلغتنامه دهخدامیدانک کوچک . [ م ِ ن َ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چنارود بخش آخوره شهرستان فریدن ، واقع در 17هزارگزی جنوب خاوری آخوره با 312 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از می + دان ، پسوند ظرفیت چنانکه گلدان ، جای گل وشمعدان ، جای شمع. ظرف و آوند شراب و پیاله ٔ شرابخواری . (از شعوری ج 2 ورق
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلتی به نیشابور که بدانجا گروهی از فضلا منسوبند. از آن جمله است میدانی صاحب کتاب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال . رجوع به میدانی