میدلغتنامه دهخدامید. [ م َ دَ ] (ع اِ) لغتی است در بَیْدَ به معنی غیر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
میدلغتنامه دهخدامید. [م َ ] (ع مص ) جنبیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). حرکت کردن و جنبیدن چیزی . (ناظم الاطباء). || بگردیدن زمین . (ترجمان القرآن جرجانی ص
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از می + دان ، پسوند ظرفیت چنانکه گلدان ، جای گل وشمعدان ، جای شمع. ظرف و آوند شراب و پیاله ٔ شرابخواری . (از شعوری ج 2 ورق
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلتی به نیشابور که بدانجا گروهی از فضلا منسوبند. از آن جمله است میدانی صاحب کتاب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال . رجوع به میدانی
میدیلغتنامه دهخدامیدی . [ م َ ] (ص نسبی ، اِ) (اصطلاح صرافی ) مؤیدیه . سکه ٔ درهمی که ملک مؤید شیخ عز نصره به سال 818 هَ . ق . آن را در قاهره زد و میان مردم رایج گشت . و آن را
میدانلغتنامه دهخدامیدان . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از می + دان ، پسوند ظرفیت چنانکه گلدان ، جای گل وشمعدان ، جای شمع. ظرف و آوند شراب و پیاله ٔ شرابخواری . (از شعوری ج 2 ورق