میخائیللغتنامه دهخدامیخائیل . (اِخ ) پالئولوگوس . امپراتور روم شرقی (658-681 هَ . ق .) که به خواهش هلاکوخان دخترخود مریم را برای ازدواج با وی به ایران فرستاد ولی پیش از رسیدن وی به
دیر میخائیللغتنامه دهخدادیر میخائیل . [ دَ رِ ] (اِخ ) نام دو دیر است یکی به دمشق و دیگری به موصل . در موصل به آن دیر مارنخایال و در دمشق به آن دیرالبخت نیز گویند. رجوع به این دو نام ش
میکائیللغتنامه دهخدامیکائیل . (اِخ ) میکال . نام فرشته ٔ روزی . (از منتهی الارب ، ماده ٔ م ک ل ). فرشته ای که روزی مخلوق را می رساند و به فارسی بشتر و تشتر نیز گویند. (ناظم الاطباء
میکائیللغتنامه دهخدامیکائیل . (اِخ ) پسر سلجوق جد سلاجقه . پدر طغرل بیک و جغری بیک . رجوع به سلجوقیان و سلاجقه شود.
میکائیل آبادلغتنامه دهخدامیکائیل آباد. (اِخ ) دهی است از دهستان گیوی بخش سنجبد شهرستان خلخال ، واقع در 20هزارگزی جنوب باختری قصبه ٔ گیوی با 167 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو اس
میکائیلیلغتنامه دهخدامیکائیلی . (ص نسبی ) منسوب به میکائیل .- موزه ٔ میکائیلی ؛ نوعی موزه منسوب به میکائیل : یک ساعت بود. حسنک پیدا آمد بی بندجبه ای داشت حبری رنگ با سیاه می زد. خل