میتونلغتنامه دهخدامیتون . [ م َی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ میت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میت شود.
مأتوناءلغتنامه دهخدامأتوناء. [ م َءْ ] (ع اِ) ج ِ اَتان که خر ماده باشد. (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اسم جمع اَتان است . (از اقرب الموارد). و رجوع به اتان شود.
میتولغتنامه دهخدامیتو. (اِخ ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز، واقع در 22 هزارگزی باختر سقز با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی
میتولغتنامه دهخدامیتو. (اِ) نوعی از چوبدستی که دارای سری است شبیه به مرغ با نوکی تیز. (ناظم الاطباء).
مَفْتُونُفرهنگ واژگان قرآندر بلا و هلاکت افتاده (در عبارت "بِأَييِّکُمُ ﭐلْمَفْتُونُ " منظور از بلا و هلاکت جنون و دیوانگی است و معنی آیه می شود :"كه كدام يك از شما دچار جنون اند.کلمه فت
میتلغتنامه دهخدامیت . [ م َی ْ ی ِ ] (ع ص ) مرده .ج ، اموات ، موتی ، میتون . (منتهی الارب ). مَیْت . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی
پنداشتیلغتنامه دهخداپنداشتی . [ پ ِ ] (حامص ، اِ) عقیده . خیال . پنداشت . رای . || گمان باطل : من از تخمه ٔ ایرج پاکزاد [ گشتاسب ]وی از تخمه ٔ تور جادونژادچگونه بود در میان آشتی ول